از حاشیه تامتن
نويسندگان
پيوندهای روزانه

تقدیم به خواهر عزیزم فاطمه که در کمال ناباوری در صبح سرد 25آذر92 در سن 33ساللگی دیده از جهان فروبست .

وقتی که مردن مایه آرامش من بود
تنها کسی که عاشق من بود، یک زن بود
یک زن که مرگ و زندگی را خوب می فهمید
یک زن که مثل من همیشه فکر رفتن بود
تنها کسی که مثل من با بغض می خندید
در چشم های ساکتش تصویر شیون بود
روزی هزاران بار می مرد و کفن می شد
خود را به مردن می زد و فکر پریدن بود
خود را به مردن می زد، اما مرد بازرگان
در راه ابریشم پیِ طوطی خریدن بود
خود را به مردن می زدو از فکر مردن مُرد
از فکر این که نسخه اصلِ نبودن بود
یک زن که مثل من… منی که مثل زن بودم
مثل منی که استخوان هایش از آهن بود
هی میله میله، میله میله می بُرد خود را
این آخرین تصویر از کابوسِ ماندن بود…
مثل زنی که عاشق من بود می میرم
آن زن که زندانی ترین پیراهن من بود

[ دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

تا انتهای کوچه‌ی بن‌بست، با هم‌ایم
تا رنگ و بوی آینه‌ها هست، با هم‌ایم

هرجا که عشق آمد و سنگی به دست داشت
امّا فقط غرور تو نشکست، با هم‌ایم

آن لحظه‌ای که قاصدک از شوق سرنوشت
خود را به دست باد سپرده است، با هم‌ایم

آن‌‌جا که در نگاه کسی، حسّ مشترک
برقی زد و به خاطره پیوست، با هم‌ایم

***

حتّی اگر به آخر خط هم رسیده‌ایم
تا انتهای کوچه‌ی بن‌بست، با هم‌ایم

[ دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩٢ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

[ پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳٩٢ ] [ ۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

شاید فقط عاشق بداند " او " چرا تنهاست:

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است

----------------------------------------------------------------------------

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست مدت هاست

----------------------------------------------------------------------------

در آتش خیال تو با خود قدم زدم

دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!

عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

---------------------------------------------------------------------------

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

به عکس های خودم خیره ام، کدام منم؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

---------------------------------------------------------------------------

خانه ی قلبم خراب از یکه تازی های توست

عشق بازی کن که وقت عشقبازی های توست

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است

دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

---------------------------------------------------------------------------

بی سبب دست تمنا تا درختان می بری

سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق

رقتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است

مثل جای خالی ساعت به دیوار اتاق

[ یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳٩٢ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا 

 باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده

 این صدا را بارها شنیده ایم من ماه مبارک رمضانی را به یاد ندارم که در آن ربنا را شنیده باشم و منقلب نشده باشم. این نوا به شدت حال مرا خوب می‌کند. انگار این نغمه‌ها از آسمان خوانده می‌شوند.  .برای ما ربنا یعنی بوی نان داغ ، بوی حلیم وآش رشته ، بوی زولبیا وبامیه ،ربنا یعنی چراغانی دم افطار،یعنی بفرما  افطار ،صدایی که سالهاست  حتی غیر مذهبی هارا هم تکان می دهد .صدایی به قدمت تاریخ انقلاب ،بی‌تردید «ربنا »و«مناجات افشاری» شجریان را می توان جزیی جدایی ناپذیر از ماه مبارک رمضان دانست . این نغمات فارغ از آن که خواننده آن کیست و صاحب چه مواضع سیاسی‌ای، امروز  به حسی مشترک برای هر ایرانی از ماه رمضان در آمده است  . تکریم از «ربنا» و «مناجات افشاری» تکریم از حس  آسمانی این ماه است و نه خواننده آن شجریان و مواضع سیاسی او قابل تامل است که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد و استاد آواز ایران باید پاسخ گوی مواضع و آرایی باشد که در رسانه ها  ابراز داشته است اما اگر بخواهیم عدم پخش ربنا و مناجات شجریان را با مواضع سیاسی او گره بزنیم بی تردید در حق  مردم و احساس دینی آنها خوب عمل نکرده ایم. در نظر داشته باشیم که امروز این دو نغمه بسیار فراتر از  خود شجریان و شخصیت و مواضع او است بی شک نغماتی چون ربنا امروز برای همه مردم ایران ،نغماتی آشنا و احساس برانگیز است و تبدیل به نماد رمضان الکریم شده است در حالی که ممکن است بسیاری خواننده آن را نشناسند که کیست و چه مواضع سیاسی دارد .امروز «ربنا» و «مناجات افشاری » نه متعلق به صاحب اثر است و نه متعلق به صدا و سیما .این دو نغمه در کنار اذان موذن‌زاده و بسیار دیگر از  مناجات ها نماد ماه مبارک رمضان هستند  جریان حذف صدای مناجات‌های شجریان از سال گذشته و پس از انتخابات آغاز شد. زمانی‌ که محمدرضا شجریان به خاطر رعایت نکردن حقوق مؤلف از پخش بی‌اجازه آثارش از صداوسیما شکایت کرد. این ماجرا تا ماه مبارک رمضان سال گذشته ادامه داشت. در آن زمان شجریان «ربنا» و «مناجات افشاری» خود را به ملت ایران تقدیم و تأکید کرد حساب این دو اثر از بقیه آثارش جداست. اما بعد از این شکایت رسمی این هنرمند از صداوسیما، عده‌ای از مدیران رادیو و تلویزیون اعلام کردند دیگر حتی ربنای استاد را هم پخش نمی‌کنیم. مسولین بدانند که حتی اگر  صدای  ربنا استاد را چه به در خواست خود استاد وچه خود سر پخش نکنند چیزی از محتوای معنوی آن کاسته نمی شود واین صداهای ماندگار که صدای ربنا نیز جز آنهاست مانند قالیچه سلیمان است وهر چه بیشتر پابخورد بیشتر قدمت پیدا می کند

[ یکشنبه ٩ تیر ،۱۳٩٢ ] [ ٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

 این چند ماه که گذشت انگار سالها ، مدت ها دردهای زیادی گذشت وجای پایش ماند تاابد چیزی برای مرحم  نیست هایی برای ماندن یک لنگه پا روی زمین خشک دلم نیست وای که درد چه مردیست فقط یک مرد می تواند  آنقدر  بی رحم باشد نه ...

سکوت کن این سکوته که کمکت می کنه من پر از فریاد سکوتم که میتوانم پای کوبی کنم بی آنکه کسی بفهمد  ...

[ یکشنبه ٥ خرداد ،۱۳٩٢ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ محمود جانقربانی ]


از این همه نامردمی ها، قلبم داره میمیره کم کم
من از تو میپرسم خدایا، اینجا زمینه یا جهنم
وقتی برای گریه کردن، باید از این دنیا جدا شد
وقتی واسه آزاد بودن، باید اسیر آدما شد
میگن وقتی میخوای از این همه بدبختی راحت شی
یا باید بگذری از جون، یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن، باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان
چقد بد میشه وقتی که، زمین برعکس میچرخه
یا هر آغاز شیرینی، همیشه آخرش تلخه
زمین درگیر ابراز یه جور آفتاب و مهتابه
زمان سرگیجه میگیره، خدا تو آسمون خوابه
تو دنیایی که هر روزش مث دیروز میمونه
مصیبت میشه وقتی که زمین وارونه
ولی ای کاش وقتی که زمین میچرخه وارونه
من بفرسته چن سالی عقب تر برنگردونه
شاید تو این ظلمت خدایا، تو ساحل و از یاد بردی
گم شد تو دریا کشتی عشق، سکان ـو دست کی سپردی
اینجا سر هر چهار و پنجش، این خلق درگیر نبردن
حق با ملائک بود وقتی، با ناامیدی سجده کرد
میگن وقتی میخوای از این همه بدبختی راحت شی
یا باید بگذری از جون، یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن، باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان
میگن وقتی میخوای از این همه بدبختی راحت شی
یا باید بگذری از جون، یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن، باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان

[ پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ محمود جانقربانی ]

ایستاده ام

تنها

پشت میله های خاطرات دیروز

اینجا

انگشت هایم را می شمارم

یک

دو

سه

ودست های تو در هم فرو رفته اند

تو

غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی

که مهربانی ات را ثابت کنی

ولی

ولی نفهمیدی که من

آن سوی خیابان

انتظارت را می کشم

تو بی وقفه فریاد کشیدی

ومن

دیگر آزارت نمی دهم

زین پس

قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم

مطمئن باش

هنوز هم قافیه را به چشمان تو

می بازم

مطمئن باش  

 

[ جمعه ٩ فروردین ،۱۳٩٢ ] [ ٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ محمود جانقربانی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

عاشق خبر وخبر رسانی از نو سالم وعاشق حاشیه ومتن و...........
صفحات اختصاصی
امکانات وب